|
|
|
|
|
حجاب ارثیه ی مادری بود که نه مصونیت آورد و نه معصومیت...
و هر بار که زنا می کرد چادرش را محکمتر به دور خود می پیچید ...تا بوی تعفن اجساد برادرانش را پنهان کند... پ ن :الغیبت و اشد و من الزنا. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت توسط آناهیتا
|
|
||
|
|
|
|
|
در میان انبوه دستهای نرسیده به ضریح مقدس ...
تنها آب دهان آن دخترک معلول ذهنی بود که شفا می داد... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت توسط آناهیتا
|
|
||
|
|
|
|
|
بی تو بار دگر بهار آمد
من و نوروز و عید و تنهایی هر پرستو که می رسد از راه گویم از این سفر تو می آیی سال نو...سبزه وسیب و سنبل...سرو در همه شهر هفت سین چیده بانگ گل پونه آی گل پونه سر هر رهگذار پیچیده خانه ها رفته از غبار زمان کودکان جامه های نو بر تن تنگ های بلور و ماهی و آب سفره ها پهن و شمع ها روشن زیور هر گذار و هر بازار نرگس و بید مشک و لاله شده است پیچک سبز یادگاری تو آه ...گویی هزار ساله شده است...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت توسط آناهیتا
|
|
||