|
|
|
|
|
از افکار منظم و مرتب ...ذهن های با سلیقه مثل اتوی شلوار جین حالم بهم می خوره...
نه محقق بود و نه دانشمند چار پایی بر او کتابی چند
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت توسط آناهیتا
|
|
||
|
|
|
|
|
در انتهای یک روز بارانی... رنگین کمان کلاغ و کاکتوس و کافر ...خانه را بهم می ریزد...
و من در این بی نظمی... لنگه ی جوراب را میان ظرف های نشسته می یابم... و هندوانه ی ذهنم از شیرینی لطف ترک می خورد... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت توسط آناهیتا
|
|
||
|
|
|
|
|
به بهانه ی سالگرد تولد مولانا استاد را به اتاق زایمان دعوت می کنم...
"درک مادینه از خوبی کمتر از نرینه است." استاد دکتر نبوی...فرهنگ سرای قانون ...تفسیر مثنوی معنوی... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت توسط آناهیتا
|
|
||
|
|
|
|
|
و او زنی زیبا بود که به افکار معصومش تجاوز کردند...
و آبستن شد ... و فرزند نامشروعش را "امر به معروف" نامیدند...
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت توسط آناهیتا
|
|
||
|
|
|
|
|
به بی تفاوتی سرد و دلچسب اشیا رسیده ام
به وسعت میز غذاخوری دوازده نفره ای که تنها میهمانش غبار خاطرات است... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت توسط آناهیتا
|
|
||