|
|
|
|
|
جاده ی جهل بی انتها و خط کشی شده است...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت توسط آناهیتا
|
|
||
|
|
|
|
|
"یکتا پرستی" تفی بر چهره ی مذهب... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت توسط آناهیتا
|
|
||
|
|
|
|
|
در خلوت کوهستان بود که واژه ها لخت شدند...عریان همچون لحظه ی تٍولد ... و نسیم رهایی بود که زیباترین کامنت را بر تن عریانشان می نوشت...
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت توسط آناهیتا
|
||
|
|
|
|
|
آرزومندم آرزویی نداشته باشی...
"زیر بارند درختان که تعلق دارند ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد"
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت توسط آناهیتا
|
||
|
|
|
|
|
و نگاه نوازش گر گاوانم آرزوست ...آن هنگام که می بویند مهربانی نان خشکیده در دستی را...
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت توسط آناهیتا
|
||